علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
313
تاريخ بيهق ( فارسى )
سالار را برى نزد پدرش فرستاد . بطورى كه عموم مورخين نوشتهاند وشمگير پس از اين تاريخ با امراى آل بويه زد و خوردها كرده و چندين بار بخراسان افتاده و بسامانيان پناهنده شده و از آنها در دفع دشمن استمداد كرده است ، و دور نيست كه در يكى از اين آمد و شدها پسر خود را بار ديگر در خراسان گذارده باشد و يا خود اين پسر پس از مرك پدر ( محرم سال 357 ) بخراسان رفته باشد تا در دفع برادر و گرفتن جاى پدر از سامانيان مدد جويد ، و ابو الحسن سيمجورى هم به حكم سياست ديرينهاى كه امراى سامانى در نفاق انداختن ميان ديلميان داشتهاند او را نگاهدارى كرده و بيهق را باقطاع او داده و او در سال بعد ( 358 ) با عدهاى سپاهى بگرگان رفته و با برادر جنك كرده و كشته شده باشد . و العلم عند الله : ص 134 س 4 و با بيستون بن شيرزاد . . . در اينكه مراد از اين بيستون ، پسر وشمگير است شك و ترديدى نيست ، زيرا بيستون نامى كه در سال 358 در گرگان داراى سپاه و مرد كارزار بوده و حفظ و حراست گرگانرا از تجاوز ديگران بر عهده داشته است جز بيستون ابن وشمگير كه از سال 357 تا سال 366 فرمانرواى گرگان بوده است نتواند بود ، و روشنترين دليل اين مطلب تاريخ وفات اين بيستون است ( سال 367 ) كه مؤلف در سطر بعد ياد كرده و يك سال تفاوت كه با ضبط مورخين ديگر ( 366 ) دارد محل اشكال نيست ، زيرا اين گونه اختلاف در چندين موضع از تاريخ او ديده مىشود ( عت 46 و 53 و 68 و 129 و 271 و 276 و 283 ) و ظاهرا سالهاى وقايع را خود او به ترتيب مخصوص حساب و استخراج مىكرده و اين تفاوت در بعض موارد پيدا مىشده است . و اما لفظ شيرزاد دو احتمال در آن مىرود ، يكى اينكه وشمگير بوده و نساخ بغلط ( شيرزاد ) و ( سر آن ) نوشتهاند و ديگر اينكه شيرزاد نام خاص وشمگير بوده و مؤلف او را بدان نام ياد كرده است ، و مؤيد اين فرض آنكه بيشتر مورخين وشمگير را لقب شمرده و وجهى هم براى آن بيان كردهاند ، و بديهى است كه وشمگير پيش از يافتن اين لقب بنامى خوانده مىشده و بعيد نيست كه آن همين شيرزاد يا شير زيل باشد كه مؤلف از روى بعض مآخذ بدان پى برده و در تاريخ خود آن را ياد كرده است . و اللّه اعلم . ص 136 س 4 و از فقيه اصيل ، حسن مانده است . . . از اين عبارت ظاهرا چند كلمه افتاده ، و اصل آن بطورى كه از سطور بعد استنباط مىشود چنين بوده است : و از فقيه زاهد على ، فقيه اصيل حسن مانده است . . . .